در دنیای امروز که نسل جدید نه صرفاً بهدنبال شغل، بلکه بهدنبال معناست، منابع انسانی باید چیزی فراتر از یک واحد اداری باشد؛ باید گوش شود، نه دستور. آرش میرسنجری، عضو تیم مدیریتی پرسال و از چهرههای باسابقه در حوزه منابع انسانی، روایتگر همین تغییر است. کسی که هم ساختارهای سخت و سنتی را از درون زیسته، هم در فضای چابک و انسانیتر نفس کشیده است.
او کار خود را از دل سازمانهای بزرگ آغاز کرد؛ جایی که منابع انسانی بیشتر نقش ابزار کنترل و چانهزنی را داشت. حضورش در گروههایی مانند گلرنگ، به او درکی عمیق از پیچیدگی سیستمهای کلان داد. اما این فقط نیمی از مسیر بود. نیمهی دیگر، ورود او به پرسال بود: سازمانی مسطحتر، انسانیتر، و مشتاقتر به شنیدن.
در پرسال، آرش بهدنبال بازتعریف نقش منابع انسانی است. از فرایندهای چابک و دادهمحور تا طراحی تجربهی کارمند، او تلاش میکند تا منابع انسانی را به پلی میان استراتژی و انسان تبدیل کند. یعنی جایی میان عدد و احساس.
در هزارتوی کسبوکار از آرش میرسنجری چه شنیدیم؟
در یک نشست تخصصی درباره آینده منابع انسانی، آرش به تفاوت بنیادین رویکردها پرداخت: در سازمانهای بزرگ، منابع انسانی اغلب به ابزاری برای تعدیل و کنترل بدل میشود؛ اما در ساختارهای کوچکتر و انسانیتر، میتواند تسهیلگر گفتوگو و رشد باشد.
پرسش کلیدی او این بود:
«چطور میتوان منابع انسانی را از نقش سنتیاش جدا کرد و به تمرینی برای شنیدن نسل جدید تبدیل کرد؟»
- «نسل جدید فقط نمیپرسد چرا بمانم؛ میپرسد چرا اصلاً بیایم؟»
- «ما فقط مدیر منابع انسانی نیستیم؛ باید شنوندهی نسلی باشیم که داده و انتخاب دارد.»
- «ساختار تخت، فقط یک نمودار نیست؛ یک ذهنیت است که در آن، صداها مهمتر از گزارشها هستند.»

